السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
147
تفسير الميزان ( فارسي )
مىدهد ، ولى همه اينها بواسطه اختلاف در اجزا يا حيثيتها است ، و گرنه محال است مؤثرى در خودش اثر كند ، هرگز قوه باصره مثلا خودش را نمىبيند ، آتش خودش را نمىسوزاند ، و همچنين هيچ فاعلى با فعل خود در ديگرى عمل نمىكند مگر با تركيب و تجزيه چنان كه گفتيم ، و اين است معناى جمله « اذا لتفاوتت ذاته و لتجزئ كنهه و لامتنع من الازل معناه . . . » . و اينكه فرمود : « اذا لقامت آية المصنوع فيه ، و لتحول دليلا بعد ان كان مدلولا عليه » معنايش اين است كه اگر اين تصورات در ساحتش راه يابد و در حقش صادق آيد ، لازمه اش اين خواهد بود كه از ناحيه داشتن اين حدود و اندازه ها ، نواقصى در او راه پيدا كند ، با اينكه نقص از علامتهاى مخلوق بودن و از نشانه هاى امكان است ، و نيز لازمه اش اين است كه با او چيزهايى باشد كه دلالت بر مخلوق بودنش كند ، و ذاتش مانند ساير مخلوقات دليل بر هستى موجود ديگرى باشد ، كه او ازلى و كامل الوجود و غير محدود الذات و معبود و منزه از هر نقص مفروضى بوده باشد ، موجودى كه دست هيچيك از حدود و اندازه ها به مقام بلند و ارجمندش نرسد ، در اينجا بايد دانست ، اين معنايى كه از جمله « و لتحول دليلا بعد ان كان مد لولا عليه » استفاده مىشود كه دلالت از شؤون مصنوع و كار ممكن است نه واجب ، منافات ندارد با معنايى كه از ساير كلمات امام امير المؤمنين ( ع ) و ساير ائمه اهل بيت ( ع ) استفاده مىشود كه خداى تعالى معلوم است بالذات ، و غير او همه معلومند بوسيله او ، و او خود دلالت دارد بر ذات خود ، و هم اوست كه دليل است بر مخلوقاتش ، - براى اينكه آن علم غير اين علم و آن دلالت غير اين دلالت است ، - و من اميدوارم خداى تعالى توفيقم دهد بلكه در يكى از بحثهاى آينده كه مربوط به توحيد باشد اين فرق را آن طورى كه بايد تشريح نموده و در اطرافش بسط كلامى بدهم ( ان شاء اللَّه ) . در كتاب توحيد به سند خود از امام ابى عبد اللَّه ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : روزى در بينى كه امير المؤمنين ( ص ) بر فراز منبر كوفه مشغول خطبه بود ناگهان مردى كه او را ذعلب مىگفتند و مردى زبان آور و داراى بيانى بليغ و دلى شجاع بوده برخاست و عرض كرد : يا امير المؤمنين ! آيا تو پروردگار خود را ديده اى ؟ فرمود واى بر تو ذعلب من خداى ناديده را نمىپرستم . عرض كرد يا امير المؤمنين ! چطور او را ديده اى ؟ فرمود اى ذعلب او را چشمها به مشاهده بصرى خود نمىبيند ، بلكه ديدن او كار دلهايى است كه داراى حقيقت ايمانند ، واى بر تو اى ذعلب ، اوست كه هر لطيفى را لطافت بخشيده ، با اين حال چگونه خود به